من باز هم از تب این عشق پریشانم باز
ای خدا چه بگویم که از این کار پشیمانم باز
آنقدر درب در ویلای خدا دادی زدم
جوابی نیامد و من هیرانم باز
باز گویی که از این عشق نگرانم باز
تو چه گویی که من بی امانم باز
آنقدر رنج کشیدم که نگو
من به هجرت میروم که مهمانم باز
آشیان ناله شدی اشک شدی تازه شدی
همچو عاشق در این دنیا آوازه شدی
دست بر دست زدی که به هوشی باز
از شوق هوشیاری مغرور ناله شدی
شک کردی که انسانی ... مستانه شدی
مشکوک به این خانه بودی ... آواره شدی
شک به ناله کردی و آوازه شدی
مثل یک عشق وسیع خود ساخته شدی
******************************
دوست دارم که جای اشک باشم
تا زاده شوم از چشمانت باز
تا جان بگیرم از مژه هایت
تا جاری شوم بر گونه هایت باز
دوست دارم اشک باشم تا باز
عمر را سپری کنم با گونه هایت
دوست دارم که اشک باشم باز
تا که جان دهم بر لبانت باز
|