آرام قدم زدم ... نم نم و بارانی
شمردم با خود تمام عهد های پنهانی
لعنت معلم ... که به من یاد نداد
بیش از این شمار اعداد ریاضی
نفرین زمان را که به من مهل نداد ( مهلت )
وای از کبوتر که به من قول نداد
دیده بودم قدیما باغ گلی
نفرین باغبانش که به من گل نداد
***********************
آسمان مهتابی باز شور نداشت
سفیدست مهتاب ولی نور نداشت
روی تو آسمانی و مهتابی
بی فایده که آسمان هم حور نداشت
با هر عهد شکنی قالب رنگی شدم
بی خیال از جعبه ی مداد رنگی شدم
آنقدر عهد شکستی ... رنگ زدی
به گمانم که آسمانی ها رنگ رنگی شدن



